34 سال مرور خاطرات دفاع مقدس با چشمانی باز

  • بازدید:
  • تاریخ: يكشنبه، 31 مرداد ماه، 1395
  • موضوع: اخبار

رجب رشیدی‌نسب، از جمله رزمندگان هشت سال دفاع مقدس است که تنها با 16 سال سن عازم جبهه های جنگ می شود و با خود یادگاری را از آن سال ها در کوله بارش می گذارد، یادگاری که شاید کمتر کسی بتواند حتی برای یک روز آن را تحمل کند.

 


رجب رشیدی‌نسب، از جمله رزمندگان هشت سال دفاع مقدس است که تنها با 16 سال سن عازم جبهه های جنگ می شود. یک سالی که از حضورش در میعادگاه عاشقان دفاع مقدس می گذرد به درجه رفیع جانبازی نائل می شود و با خود یادگاری را از آن سال ها در کوله بارش می گذارد، یادگاری که شاید کمتر کسی بتواند حتی برای یک روز آن را تحمل کند.

این جانباز سرافراز هشت سال دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار حیات مشهد مقدس، گفت: آموزش های لازم برای ورود به جبهه را به مدت 25 روز در پادگان ظفر و سه ماه در نیشابور دیده بودم؛ زمانی که جنگ تحمیلی آغاز شد من 15 و 16 سال بیشتر نداشتم؛ با آن سن و سال به خاطر دفاع از میهن و ناموسم راهی جبهه شدم؛ هرچند به دلیل سن کم اجازه نمی دادند اما هر طور که بود خودم را به سنگرهای نبرد حق علیه باطل رساندم.

وی در ارتباط با حال و هوای روزهای جنگ افزود: شاید کسی باورش نشود اما جنگ ایران و عراق یک جنگ نابرابر بود؛ عراقی ها تا بن دندان مسلح بودند در حالی که ما بزرگترین سلاحی که در دست داشتیم آر پی جی بود؛ با این وجود رزمنده ها با عشق و ایمانی که داشتند می جنگیدند؛ آنهایی هم که توان جنگ نداشتند از پشت خط مقدم جبهه ها را پشتیبانی می کردند.

رشیدی نسب با اشاره به نحوه مجروحیت اش ابراز کرد: هفتم مهرماه سال 61 بود، تعدادی از رزمنده ها برای عملیات مسلم بن عقیل به پادگانی در منطقه ظفر پنج کیلومتری ایلام منتقل شدیم و از آنجا به منطقه کله‌قندی رفتیم.

وی توضیح داد: این عملیات در تاریکی شب و در منطقه سر پل ذهاب انجام شد، چند ساعتی از عملیات نگذشته بود که احساس کردم تنها هستم، ساعت نزدیک چهار صبح بود، همانطور که در تاریکی حرکت می کردم وارد یک سنگر شدم، یک چراغ کوچک روشن بود و یک ظرف که چند تا سیب زمینی در آن بود، نزدیک سنگر دو تا جنازه افتاده بود، در همان تاریکی دستم را روی بدن بی جان آنها کشیدم و از هیبت و لباس آنها فهمیدم که این ها سربازان عراقی هستند، نزدیک به یک ساعتی آنجا نشسته بودم که رزمنده های ایرانی چند منور زدند.

این جانباز سرافراز هشت سال دفاع مقدس ادامه داد: زمانی که رزمنده های ایرانی منور زدند من هم با صدای بلند چند مرتبه اسم رمز عملیات که «یازهرا(س)» بود را تکرار کردم، عراقی ها که صدای من را شنیدند شروع کردند به شلیک کردن، با وجود اینکه من کلاه آهنی سرم بود اما ترکش از پشت به سرم اصابت کرد.

وی تصریح کرد: در آن لحظه سوزشی عجیب پشت سرم احساس کردم و روی زمین افتادم، یکی از همرزمانم که اتفاقا با هم از روستا به جبهه اعزام شده بودیم به نام جواد قائنی دست مرا گرفت و به آمبولانس رساند.

این اسوه صبر و استقامت خاطر نشان کرد: پنج روز در منطقه سومار ایلام در بیمارستان بودم و پس از آن به بیمارستان سبزواری اصفهان منتقل شدم؛ لحظه ای که به هوش آمدم تازه فهمیدم که هفت روز را در بیهوشی کامل سپری کردم.

بیداری من یادگاری هشت سال جنگ است

وی ادامه داد: از آن تاریخ به بعد دیگر نتوانستم بخوابم و این یادگاری از دوران جنگ با من بعد از 34 سال همچنان مانده است.

وی عنوان کرد: بعد از دو ماه که بهبودی نسبی پیدا کردم دوباره عازم جبهه شدم تا اینکه به سن سربازی رسیدم و سه ماه در منطقه باختران خدمت کردم.

رشیدی نسب گفت: گفته بودند به علت بیماری که داری از سربازی معاف می شوی اما به علت نبود وسایل ارتباطی تا خبر تایید معافیت من آمد 25 ماه گذشته بود و خدمت سربازی من هم تمام شده بود.

وی اظهار کرد: به علت سواد کمی که داشتم در زمان سربازی و جنگ به عنوان انباردار و نگهبان خدمت می کردم.

وی در پایان روایت های دردناکش از وقایع جنگ به حال و روز این روزهایش اشاره کرد و گفت: نزدیک به 34 سال است که تمام راه های درمانی را طی کردم اما درمانی برای بی خوابی های من پیدا نشد؛ با این وجود خدا را شاکرم که نسبت به خیلی از خانواده های معزز شهدا که جوانانشان را از دست داده اند، یا جانبازانی که نقص عضو شده اند و یا آزادگانی که مدت ها در چنگال دشمن بعثی اسارت کشیدند، بدنی سالم دارم.

این جانباز هشت سال دفاع مقدس در خصوص خدمات بنیاد گفت: در این مدت بنیاد تمامی هزینه های درمانی من را بر عهده داشته و هیچ کوتاهی در این زمینه نداشته است و من از بنیاد فریمان و استان خراسان رضوی تشکر می کنم.

وی از مسئولین بنیاد درخواست کرد تا شغلی متناسب با شرایط او برایش فراهم کنند و اضافه کرد: با توجه به بی خوابی های من اگر بتوانم شغلی و وظیفه ای داشته باشم، در کنار اینکه می توانم کمک خرجی برای خانواده ام باشم، سرگرم می شوم و کمتر این بیداری های شبانه روزی آزارم می دهد.

پزشکان همچنان به دنبال راه درمان بی خوابی های من هستند

رشیدی نسب بیان کرد: به مدت شش سال تحت نظر یک پزشک از طرف بنیاد استان بودم که هر دو روز یک سرم به من وصل می کرد و هر روز به من 8 یا 9 قرص خواب آور قوی می داد تا بتوانم لحظه ای بخوابم.

وی بیان کرد: با وجود تمام داروهای مسکن و قرص هایی که می خورم اما باز هم هنوز نتوانستم بعد از 34 سال یک ساعت خواب را تجربه کنم؛ شب ها بدترین قسمت زندگی من است چرا که همه خوابیدند و من باید منتظر طلوع خورشید باشم، این ساعت از شب را اگر هوا گرم باشد به کوه و مکان های زیارتی از جمله خواجه مراد و خواجه ربیع می روم و اگر سرد باشد داخل حیاط آتش روشن می کنم و منتظر صبح می مانم.

این رزمنده سرافراز دوران دفاع مقدس گفت: البته قرار شده تا دکتر سمیعی نیز من را ویزیت کند تا شاید راه درمانی برای این بیماری پیدا شود.

وی با اشاره به نقش جوانان در حفظ انقلاب اسلامی گفت: جوانان ما خوشبختانه از غیرت و مردانگی چیزی از جوانان دوران انقلاب کم ندارند؛ همانطور که می بینیم امروز جوانان ما برای دفاع از ارزش های اسلام و دین شان در کشور سوریه به مجاهدت و مبارزه مشغول هستند.

وی افزود: هر کسی باید در حد توان و بضاعت خود برای پیشبرد ارزش ها و آرمان های انقلاب گام بردارد و این لزوما به معنای حضور فیزیکی در میادین جنگ نیست، زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدا و روحیه ایثارگری در جامعه خود نوعی جهاد است که شاید ضرورتش بیش از هر اقدام دیگری در شرایط کنونی باشد.

گفتنی است، رجب رشیدی‌نسب جانباز سرافراز هشت سال دفاع مقدس متولد 1344 از شهرستان فریمان، روستای گلستان است.


کلمات کلیدی:

بازگشت

کاربرانی که به این خبر امتیاز داده اند.(قرمز رأی منفی و آبی رأی مثبت):

مرتبط باموضوع :

 بالا بردن رشد اقتصادی بدون فرهنگ نه مفید و نه ممکن است  [ جمعه، 26 ارديبهشت ماه، 1393 ] 1233 مشاهده
 شهدای مدافع حرم امنیت ملی را تضمین کرده‌اند  [ يكشنبه، 3 مرداد ماه، 1395 ] 381 مشاهده
 وزیر اطلاعات: تنها راه عزت، ادامه راه شهداست  [ سه شنبه، 4 اسفند ماه، 1394 ] 898 مشاهده
 دلسرد کردن نسل جوان خیانت به کشور  [ پنجشنبه، 30 مهر ماه، 1394 ] 940 مشاهده